سيد جلال الدين آشتيانى

72

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

محققان صوفيه گفته‌اند : پيش از استحكام طريق نظر و علم حكمت و كلام ، طى طريق باطن امكان ندارد و تا شخص ، عالم بموازين طريق نباشد ، طى طريق ميسر نگردد . بنا بر اين ، عارف و صوفى نخست بايد يا حكيم باشد يا متكلم . بدون استكمال طريقهء نظر ، انسان به جائى نمىرسد ، هيچ فرقى بين حكيم اشراقى و صوفى و عارف نيست . حكيم اشراقى در مقابل حكيم مشايى ، و تصوف در مقابل تكلم است و طريق اشراق - نيز طريق سلوك باطن است . اشخاصى كه در طريقهء نظر و تكلم كامل نيستند و از موازين و طرق به حق ، جاهلند و خود را صوفى و عارف نام نهاده‌اند ، شيّاد و صيّاد مردم ساده‌لوح ، و عوام فريبند ، و از جواب ساده‌ترين مسائل نظرى عاجزند . در عصر ما و در اعصار سابق جماعت زيادى بوده و هستند كه از بديهيات علم نظر بىاطلاعند و خود را شيخ وقت و قطب زمان مىدانند . « 1 » بدون شك ، طريقى كه انسان را به حق مىرساند ، مقدم بر طريقه‌يى است كه انسان را به حق و واقع آگاه و عالم مىنمايد . مشاهده جمال حق و معبود مطلق به عين قلب و رؤيت حقايق و ملكوت عالم وجود و عوالم غيبى و حقيقت بهشت و مراتب آن به چشم دل ؛ مطلوب انبياء و اولياء است . كسى كه در شهود حقايق عاجز است ، متوسل به حكمت و كلام مىشود و در مدركات حاصل از اين دو متوقف مىگردد و به طرف حق مهاجرت نمىنمايد ، در عتبهء باب عالم ماده و جهان حيوان مىماند و بدرك روح معلومات كه كشف حقايق باشد نمىرسد . فرق بين مدركات علماى رسوم و اصحاب بحث و حكمت نظرى ، و اصحاب مكاشفه و واقفان باسرار وجود ، به شدت و ضعف است . به اين معنى كه علماى رسوم ، حقايق را در پرده و حجاب مىبينند ، يعنى بمدركات خود يقين دارند ، ولى در پرده و حجاب ، اهل كشف حقايق را بىپرده مىبينند ، يعنى بحاق و حقيقت

--> ( 1 ) . جمعى از قلندران عامى كه نام خود را صوفى گذاشته‌اند و بآداب و سنن شرع بىاعتنا مىباشند و دشمن فضائل و كمالاتند و متأدبين بآداب و سنن شرع را بباد تمسخر مىگيرند موجبات بدنامى تصوف واقعى را فراهم كرده‌اند .